رستارستا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

دختر پاییزی ما

مادر و کودک شاد

دخترک گلم هر روز زندگی با تو خاطره ست، هم روزهایی که خوش اخلاقی هم روزهایی که بداخلاق و بهونه گیر هستی، تو هیچ وقت باعث آ‌زار من نبودی و نیستی، وقتی بدنیا اومدی تا چند وقت دل درد داشتی و خیلی گریه میکردی، بعضیا تو را با بچه های دیگه که آرومتر بودن مقایسه می کردن یا به خاطر شما برای من دلسوزی می کردن که من از هیچ کدوم از این رفتارها اصلا خوشم نمی یومد، من می دونستم هر چقدر به تو نزدیک تر و صمیمی تر باشم و وقت بیشتری برات بذارم تو به دنیا بیشتر اعتماد میکنی و این دوستی و عشق را یک روزی به من پس میدی، من این مطلب را باور ندارم که مادری شاده که تمام وقتشو به خودش اختصاص بده البته که هرکسی حتی مادر باید ساعتهایی مخصوص خودش داشته باشه ولی اگر...
17 تير 1397

سردار زندگی ما

دخترم چند وقتیه جام جهانی شروع شد، جام جهانی قبلی شما فقط شش ماه داشتی ️، خداروشکر توی این جام جهانی هم تیم ملی فوتبال ایران حضور داشت و ما کلی شور و هیجان، برای بازیهای ایران داشتیم،شما هم شدیدا به فوتبال علاقه نشون میدی چندوقتی هم بود که من قول لباس ورزشی بهت داده بودم، صبح روز بازی ایران _پرتغال، نزدیکای ساعت یازده صبح که از خواب بیدار شدی، یاد لباس ورزشی افتادی و خیلی ازم خواهش کردی برات بخرم منم با خودم فکر کردم شاید این آخرین بازی ایران توی این جام جهانی باشه برای همین در یک حرکت انتحاری خیلی زود آماده شدیم و ساعت ۱۲ ظهر از خونه زدیم بیرون، از اونجایی که از خونه ما تا مرکز شهر تقریبا راه زیادی هست و ساعت یک هم همه مغازه ها تعطیل م...
12 تير 1397

جان من است او

عشق جان من امروز اولین روز اردیبهشت 97 است، سال نوت مبارک عزیز مادر چهارسالگی دنیای متفاوتی از تو به من نشان داد، لجبازی و اعلام استقلال، تقلید از حرفها و کارهای بقیه و خیلی کارهای دیگه که قبلا نبود و مختص چهارسالگی هست. البته کلاس نابغه کوچک و هوشافزایی باعث شده خیلی از رفتارهای بد قبلیتو ترک کنی، الان خیلی راحتتر با بقیه برخورد می کنه، توی پارک بازی می کنی و از بقیه بچه ها نمی ترسی و جراتت بیشتر شده، در کل یه دختر پرانرژی ولی محتاط هستی، دنیا با تو هر روزش قشنگتر از دیروزه امیدوارم سال خوبی داشته باشی عید امسال با عمه فریده و عمو بهنام و باباجون و مامان جون و عمه الهه و عمه غزل رفتیم تهران و شمال، متاسفانه در ا...
31 فروردين 1397

چهار عدد زیبایست، چهار حرفی زیبای من

Fateme: سلام دختر نازم، الان که دارم برات این مطالب را می نویسم ساعت ۱۱ و ربع روز دوم اسفنده سال ۹۶ هست و شما دقیقا چهار سال و دوماه و ۴ روزه هستی و الان توی خواب نازی زندگی مامان، قبل از هر چیزی تولد چهارسالگیتو تبریک میگم، هر روز و هرشب برای سلامتی، طول عمر و موفقیتت دعا میکنم، ممنون که بدنیا اومدی و با اومدنت من رو به صلح با خودم و تمام دنیا رسوندی، شاید اوایل آمدنت درگیر قضاوتهای اطرافیان، مقایسه و خیلی چیزهای بد دیگه بودم ولی الان میتونم بگم صلح و آرامش درونم را مدیون شما هستم عشق جانم، پس تولدت را اول به خودم تبریک میگم، تولد خوشبختی و آرامشم مبارک ️ ️ اینروزهای شما پر است از عشق، همین امشب که میخواستی بخوابی دیدم داری آ...
2 اسفند 1396

وقتی زمین لرزید

Fateme: عزیز دل مامان ، متاسفانه چند وقت پیش توی کرمانشاه زلزله اومد و آدمهای زیادی کشته شدند، دوست نداشتم خبری از زلزله به گوشت برسه ولی وقتی منو بابا میخواستیم خبر ۱۴ رو ببینیم و شما طبق معمول میخواستی شبکه پویا ببینی، متوجه زلزله شدی. اون لحظه چیزی نگفتی ولی شب که میخواستی بخوابی کلی استرس گرفتی و گریه کردی، مرتب از من می پرسیدی" مامان، بهشت چطوریه؟ توی بهشت اسباب بازیهام هم می تونم ببرم ؟ توی بهشت غذا هست؟ آب هست؟" گریه می کردی، مدام هم میگفتی "مامان، چرا ما آدمیم، کاشکی عروسک بودیم، کاشکی ماشین بودیم"، خلاصه اونشب با زحمت خوابیدی، تا چند شب بعد هم استرس داشتی، الهی مامان فدات بشه هر وقت میدی من ناراحتم میگفتی" مامان به خاطر چی نارا...
13 آذر 1396

چهارمین پاییز با تو

گلدختر پاییزی من سلام پاییز که میاید بی اختیار یاد شما می افتادم، ۴ سال پیش در چنین روزهایی برای آمدنت روزشماری می کردم، یادم میاد آن روزها از پنجره خانمان برگ ریزان درختها را تماشا می کردم ، پاییز را با تمام وجود نفس می کشیدم و تمام لحظات پر از یاد خدا بود، دختر خوبم من با آمدنت فقط مادر نشدم، به قدرت رسیدم، من با تو با تمام دنیا به صلح رسیدم، ...
12 آذر 1396

این روزهای ما

سلام عشق مامان الان که دارم برات می نویسم ساعت تقریبا ۱۱ شب هست و شما هنوز خونه باباجون و مامان جونت هستی ، شما الان ۳ سال و ۱۰ ماهه هستی، یه دختر پر شور و شیطون که دوست داری از صبح تا شب یه نفر باهات بازی کنه، صبح حدودا ساعت ۱۰ از خواب بیدار میشی و به قول خودت " پوپو " یعنی شبکه پویا می بینی ، بعد از خوردن صبحانه به زور موهاتو که الان تقریبا تا نصف قدت می رسه را شونه می زنم ، آخه اینقدر عجله داری بری پیش مامان جون که حتی حاضر نیستی موهاتو شونه کنی، تا شب یکی دو ساعت با هم بازی می کنیم، گاهی اوقات هم خودت با خودت بازی های تخیلی می کنی، سی دی می بینی، یکشنبه ها کلاس هوشافزایی میری با رادمان، توی هفته هم یکی دوبار پارک می برمت، عشق مهربون من، م...
29 مهر 1396

دختر قدرشناس من

Fateme: Fateme: من خیلی جدی در حال شستن لباس شما که لک گرفته بود، بودم که گفتی: مامان من خیلی شما رو دوست دارم که کارای منو می کنی و به حرف های من گوش میدی . من: ممنون، این قشنگترین جمله ای که تاحالا به من گفتی عزیزم . شما:اگه کسی شمارو اذیت کنه مشت محکمی بهش می زنم. این جمله " مشت محکم کوبیدن به دهن دشمن" را توی زمان انتخابات از شبکه پویا یاد گرفتی، بعضی وقتا هم اشتباهی میگی "میخوام وقتی بزرگ شدم مشت محکمی به دهن ایران بزنم " ، اینجور مواقع قیافه من ، قیافه شما ، قیافه مشت محکم ، قیافه برنامه ی که اینو ازش یاد گرفتی ...
25 خرداد 1396

بعد از مدتها

سلام عشقول مامان ️ ️ ️ ببخشید اینقدر دیر وبلاگتو آپدیت کردم ، حتی تولد سه سالگیتو هم بهت تبریک نگفتم ، البته چندین بار تا نصف پست تولدتو نوشتم ولی کاری پیش میومد و نمی تونستم کاملش کنم، بعدشم چهارمین عیدت بود و کلی روزهای قشنگ دیگه از تو که نتونستم توی وبلاگت ثبتشون کنم البته توی اینستاگرام هم بعضی از عکسا و خاطراتتو میذارم ولی واقعا وبلاگ یه چیز دیگس، اینجا تو مخاطب خاص منی ، باور کن کوتاهی از من نیست، من مشغول آماده شدن برای آزمون دکترا بودم، الان هم که دارم این مطلب را می نویسم برات مرحله مصاحبه هم تمام شده و من منتظر جواب نهایی آزمونم، توکل بخدا هرچی خدا صلاح میدونه ، اینروزهای زندگی تو مثل تمام روزهای گذشته اش دیدنی و شیرینه، هرچی ...
23 خرداد 1396